![]() |
![]() |
|
| عاشقانه ها |
|
از غیر چرا نالم؟ کین غم ز درون باشد از درد چه ها گویم کین درد فزون باشد این گویم و آن گویم تا درد دلم شویم این گفتن و آن گفتن آغاز جنون باشد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 16:37 توسط هادی |
|
|
این روز ها سخت دلگیرم
سخت سرگرمم سخت غمگینم سخت در بندم از هر چه هست و نیست بیزارم بر آنکه هست و هست امیدوارم . . . |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 16:25 توسط هادی |
|
|
سلام
ببخشید که خیلی بد قول و کم پیدا و ...... هستم بـــــــــبــــــــــــــــــــخـــــــــــــــــــــــــــــشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 18:54 توسط هادی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 1:37 توسط هادی |
|
|
از همه عزیزان به خاطر نبودنم تو این مدت عذر می خوام
رفته بودم یه سفر طولانی (البته چند تا سفر) قبل از رفتن به سرزمین وحی وقت کوتاهی داشتم که برای عرض ارادت خیلی کوتاه بود (بازم معذرت می خوام)
ولی الان در خدمت همتون هستم امیدوارم دفعه بعد با همه شما این سفر نصیبم بشه. من دو روز هست که برگشتم ولی باور کنید هنوز دلم گرفتاره نمیدونم از حال هوایی که داشتم چی بگم ولی فقط باید بگم (باید رفت و دید)
دلم برا همتون تنگ شده امیدوارم خیلی زود پیاماتون دستم برسه خوشحالم از اینکه به یادم بودید و پیام گذاشتید فعلا سرما خوردم مگرنه همتون رو از همین راه دور می بوسیدم دووووووووووستتوووووووووووووون دااااااااااااااااااااارمممممممممممممممممم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 2:19 توسط هادی |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 1:52 توسط هادی |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 1:45 توسط هادی |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 3:53 توسط هادی |
|
|
شب كه مي آيد و مي كوبد پشت را به خودم مي گويم من همين فردا كاري خواهم كرد كاري كارستان ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 3:21 توسط هادی |
|
|
سكوت خانه را آن مردم كافر شكستند ميان كوچه ها پهلوي آن مادر شكستند چه بوده جرم او جز طاعت پروردگار كه بي رحمان حريم دخت پيغمبر شكستند مگر او نور چشم احمد و تفسيري از كوثر نبود كه نا اهلان زبان از مكتب داور شكستند شكستندش چونان شاخه گلي از كين و از خشم به بي رحمي به دور از چشم هاي حيدر شكستند نشسته خواند او امشب نماز واپسينش كه از او هم دل و هم دست و پا هم سر شكستند ز حجرانش علي را طاقت ماندن نباشد كه دست غيرت آن مرد نام آور شكستند دلا خون شو ز داغ و ماتم جانسوز مادر كه بغض آبها در ماتم مادر شكستند جنان پاداش دوستداران اهل بيت است كه اهل بيت قفل خانه آخر شكستند |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم خرداد 1387ساعت 15:45 توسط هادی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره من |
نا گفته هایم کم نیست
اندازه تمام ابر های آسمان و شاید.. به وسعت همه اقیانوس ها نفسی مانده تا از تو یاد کنم و تک تک ترانه هایم را با یک دنیا عشق تقدیم تو کنم ... |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
| دوستان من |
|
بی دل شیدا ... ترنم ... ایلینا ... مهسا ... وبلاگ بزرگ موسيقي رپ باران عشق... خانه دل ... سنگواره ها (عبدالحسين انصاري) مهدي ميرزايي ... غزل تازه ... |
|
RSS
|